محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2119

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از اينكه چرا عثمان وليد را از كوفه برداشت و سعيد را بر آنجا گماشت طلحه گويد : وقتى عثمان از آنچه ميان عبد الله و سعد گذشته بود خبر يافت بر هر دو خشم آورد و قصد آنها كرد . آنگاه از آن صرف نظر كرد . سعد را معزول كرد و آنچه را دادنى بود بگرفت و عبد الله را به جا گذاشت و به او دستور داد وليد بن عقبه را بجاى سعد گذاشت . وليد كه از طرف عمر عامل عربان جزيره بوده بود بسال دوم خلافت عثمان سوى كوفه آمد . سعد يك سال و قسمتى از سال ديگر عامل كوفه بود . وقتى وليد آمد محبوب كسان بود و با مردم مدارا مىكرد ، شش سال آنجا بود و بر خانهء وى در نبود . آنگاه تنى چند از جوانان كوفه به خانهء ابن حيسمان خزاعى نقب زدند و بر سرش ريختند و او به مقابله آمد و با شمشير سوى آنها شد و چون كثرتشان را بديد بانگ زد كه به دو گفتند : « خاموش باش كه فقط يك ضربت است و ترا از بيم اين شب آسوده مىكنيم » ابو شريح خزاعى كه از بالا ناظر ماجرا بود بر آنها بانگ زد اما ابن حيسمان را ضربت زدند و بكشتند و مردم آنها را احاطه كردند و بگرفتندشان كه زهير بن جندب ازدى بود و مورع بن ابى مورع اسدى و شبيل بن ابى ازدى و كسان ديگر ، ابو شريح و پسرش شهادت دادند كه بر ابن حيسمان در آمده بودند و بعضىشان بعضى ديگر را منع مىكردند و بعضيشان او را بكشتند و در بارهء آنها به عثمان نوشت ، عثمان نوشت كه آنها را بكشند و بر در قصر در ميدان كشته شدند . عمرو بن عاصم تميمى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « اى مردم ماجراجو « در حكومت عثمان بن عفان با همسايگان خود